امروز : سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵ - ۲۲:۳۴
آخرین اخبار : ایران ؛ ۳۰ سال دیگر بدون جنگل ماجرای شراکت میلیاردی سرمایه‌گذاران جوان با آقازاده «ابتکار» + سند قلیان ها از اماکن عمومی گنبدکاووس جمع آوری می شود هست یا نیست گوشت قرمز بر سفره‌های مردم...! مشکلات تعاونی فرشتگان ارتباطی به موسسه کاسپین ندارد گاو بهانه قتل زن دامدار رضوانشهری شد
سرویس : اقتصاد زمان :   ۱۳۹۵/۹/۴ - ۲۳:۵۵ شناسه خبر : ۳۹۷۷۵
خاطرات جالب و گاها تلخ یک کارمند بانک
از پدربزرگ سودجو تا جوانی که خبر نداشت میلیونر است! افرادی که پشت شیشه ای که نیمی از آن به صورت هلالی بریده شده یا توسط چند سوراخ دایره ای شکل برای انتقال صدا کارهای خدمات بانکی را انجام می دهند، چه تصویری از آدم‌های آنطرف شیشه دارند؟

وارش نیوز: بدون شک تا به حال گذر خیلی از ما به بانک ها افتاده است.چه دولتی و چه خصوصی. بارها قبض آب و برق و گاز تلفن را واریز و چند باری هم پولی را واریز یا برداشت کرده ایم. در مراجعه به بانک ها متصدیانی را دیده ایم که بر حسب مذاق آن روزمان، یا خیلی تحویل شان گرفته‌ایم و یا خیلی دل و دماغ صحبت کردن را با آنها نداشته و طلبکارانه انتظار انجام کار در سریعترین زمان ممکن را داشته ایم.

افرادی که پشت شیشه ای نشسته اند که نیمی از آن به صورت هلالی بریده شده و با چند سوراخ دایره ای شکل برای انتقال صدا کارهای خدمات بانکی را انجام می دهند. خانم ها یا آقایانی که بارها شاهد جر‌‌ و بحث،دزدی،کسری پول و برخوردهای متفاوت مردم بوده اند و طبق قوانین مشخص شده در بانک فقط سکوت کرده اند.

آنهایی که خاطرات تلخ و شیرین زیادی را تجربه کرده اند و در عین اینکه تصور خیلی ها این است که اوضاع آنها به دلیل کار کردن در بانک "سکه" است حقوقی معمولی می گیرند!

البته شاید به آنها وام هایی با شرایط ویژه تعلق بگیرد، اما وام ها بر خلاف تصور عموم باید تسویه شود و ضمن اینکه هر کم و کسری در حساب های آنها از جیب شان پرداخت می شود.

در این گزارش با یکی از کارمندان شاغل در یکی از بانک ها گفت و گو کرده ایم تا از خاطرات جالب و گاها تلخش حرف بزند.

پدر بزرگ سود جو
نزدیک ترین خاطره ای که یادم می آید به چند سال قبل بر می گردد. موقعی که این کار را شروع کردم به خودم قول دادم که هیچ وقت ربات نباشم. هیچ وقت مثل یک اپراتور کار نکنم. گاهی اوقات احساسات به آدم غلبه می کند و باعث می شود کارم متمایز شود. یک بنده خدا پیرزنی بود که برای نوه اش حساب باز کرده بود. هر زمان که ایشان می آمد برای نوه اش پول بریزد مدام توضیح می داد که پدر و مادر این بچه فوت شده اند و هیچ کسی را غیر از او ندارد.

داستان جالب بود؛ این بنده خدا یک پدر بزرگ هم داشت که از لحاظ قانونی قیم بچه به حساب می آمد.

تصور عموم مردم این است که بعد از پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ دلسوز نوه شان هستند. اما این پدر بزرگ پول هایی که مادر بزرگ به حساب نوه اش می ریخت را برداشت می کرد! جالب اینجاست که مادر بزرگ در شعبه های مختلف اقدام به این کار کرده بود و هر بار پدر بزرگ حساب ها را خالی می کرد. وقتی به ایشان گفتم چرا با آگاهی از این موضوع باز هم این کار را می کنید حرفش این بود که شاید این بار این بانک را پیدا نکند و برای نوه ام در آینده پولی بماند. من هنوز ذهنم درگیر آن بچه و پدربزرگش است. واقعا چرا قانونی نیست که مقابل این سودجویی را بگیرد.
درخواست هایی که اشک آدم را در می آورد

این اتفاق برای ما زیاد می افتد؛ بارها شده که خانواده افرادی که فوت کرده اند برای برداشت از حساب متوفی به بانک مراجعه می کنند. خیلی ها حکم قضایی یا مجوز برداشت از حساب را ندارند و این کار را مشکل می کند. آنها داغدار هستند، احتمالا پولی هم ندارند و همین اتفاق باعث می شود تا مشکلاتی به وجود بیاید.
بعضی ها هم هستند که مجوزهای قانونی را دارند. دیدن حال آنها کل روز آدم را خراب می کند. یا افرادی که بیماری های خاص دارند و می خواهند هزینه های درمان شان را بدهند. دیدن این مشکلات واقعا سخت است. طرف می گوید خود بیمار در حال درمان است و نمی تواند به بانک بیاید. دوست داریم کمک شان کنیم اما واقعا نمی شود. قانونی نیست.

این چرب زبان های زرنگ
خیلی ها هم هستند از زمانی که پشت باجه می نشینند کلی حرف می زنند و زبان می ریزند تا کارشان راه بیفتد. خب ما این مشتری ها را می شناسیم. وقتی زمان ارائه مدرک می شود می گویند نداریم! آن زمان است که با مخالفت ما روبرو می شوند و اخلاق ها تغییر می کند.
سیستم طوری نیست که واقعا بشود قانون را دور زد. اینجا می شود دو روی سکه را دید. اگر می شد این رفتارها را یک جا ضبط کرد و بعدا نشان مردم داد خیلی ها رفتارهایشان تغییر می کرد. وقتی که از جانب ما "نه"می شنوند شروع می‌کنند به داد و بیداد و له کرن شخصیت ما. در آخر هم غرولند می کنند و ما طبق قانون باید سکوت کنیم.

نکته ترسناک در بیرون از بانک
این روزها در هر کوچه و خیابانی حداقل یک بانک وجود دارد. درهای بانک هم طبیعی است که باز باشد. ازدحام و شلوغی این مکان باعث می شود که هر کسی وارد و خارج شود. افرادی که یکی تعقیب شان می کند بارها شده که وارد بانک شده اند. چند نمونه از بگیر و ببندها را با چشمان خودم دیده ام. مشتری های شوک زده و آدم های نگران.

ما باید حواس مان به همه چیز باشد. به خصوص در شلوغی ها. بارها به مشتریان گوشزد کرده ایم که مراقب کیف پول خود باشند و پول را نقد حمل نکنند. اما باز یک سری ها اصرار به حمل پول به روش سنتی دارند. این خطرات است که ممکن است کار را به جاهای باریک بکشاند.
توقع ویژه بعضی ها که اوضاع مالی شان خوب است!

قاعدتا ما احترام زیادی برای همه مشتریان مان قائل هستیم اما هستند آدم هایی که گمان می کنند به دلیل اینکه متمول هستند باید کارشان خیلی زود راه بیفتد. قبلا شاید از این اتفاق ها می افتاد و این آدم ها حتی به پشت باجه ها هم هدایت می شدند اما الان خیلی چیزها تغییر کرده است.به همین دلیل هم هست که آنها کارها را به موکلان خود یا کارپردازان سپرده اند.

جالب اینجاست که این کارپردازان هم همان برخوردها را می کنند.آدم هایی که شاید از رده مالی هم سطح خودمان باشند اما چون صاحب کارشان متمول است فکر می کنند هر برخوردی که بخواهند می توانند بکنند.

البته هستند افرادی هم که اصلا توقعی ندارند. افرادی که صفرهای شماره حساب هایشان را نمی شود شمرد. به نظرم افرادی که دارند جامعه شناسی می خوانند بهتر است یکی دو سال در جایگاه ما بنشینند و آن وقت متوجه می شوند که کدام جامعه را باید بشناسند.جامعه کتاب ها یا

جامعه واقعی؟
بی احترامی به مشتریان خارجی!
در بانک ما مشتریان خارجی هم رفت و آمد می کنند. وقتی آنها را برای انجام امور بانکی راهنمایی می کنیم نگاه مردم دیدنی است. تحقیر آمیز و از بالا! در این لحظه ما سعی می کنیم حواس مشتریان را که بیشتر از کشور همسایه افغانستان هستند را پرت کنیم تا این صحنه ها را نبینند.
من خودم آدمی هستم که همیشه مردم را دوست دارم اما گاهی اوقات چیزهایی می بینم که آزار دهنده است.با خودم می گویم اگر ما هستیم این مشتِ نمونه خروار که اصلا خوب نیستیم.

با سوادهای بی سواد!
شاید باور نکنید اما هستند افرادی که تحصیلات عالیه دارند اما نمی توانند شماره سریال شناسنامه شان را پیدا کنند! آنها از پر کردن یک فرم معمولی واریز و برداشت هم عاجز هستند. گاهی اوقات با همکاران مان به این فکر می کنیم که در مدارس چه چیزهایی به آنها یاد می دهند؟ از نسل جدیدی که می آیند بانک واقعا انتظارها بیشتر است. قصد ما توهین نیست اما از این دست مراجعه کننده زیاد داریم.

توجهات کم مشتریان؛ کد ملی ام کو؟
مشتری آمده کارت ملی هم دارد. فرم را پر کرده و جای کد ملی را خالی نوشته است. اول اینکه وظیفه ما پر کردن فرم نیست. از او سوال می کنم چرا کد ملی را ننوشته اید با عصبانیت می گوید پشت کارت ملی ام هست دیگر.

این دوست ما که کارت ملی اش جدید بود خبر ندارد که در کارت های جدید کد ملی نوشته نمی شود. می خواهم بگویم طرف حتی یک بار هم پشت کارت ملی اش را نگاه نکرده است.

پول صندوق کم شده، حالا چه کار کنیم؟
چیزی که شغل ما را حساس می کند بحث اضافه آوردن یا کم آوردن پول در صندوق است.بارها این اتفاق برای من و همه همکارانم افتاده است. کم آوردنش که مشکلی نیست از جیب خودمان می دهیم اما وای به روزی که اضافه بیاید.

واقعا بعضی مواقع شب ها خوابم نمی برد. یعنی به کدام مشتری کمتر پول داده ایم؟ کدام کمتر پول گرفته است؟ متوجه شده یا نه؟اصلا فردا می آید سراغش؟ هر مبلغی هم که باشد واقعا بد است. حق الناس است. تجربه اش را داشته ام و اتفاقا سخت هم گذشت.

به همین دلیل سعی می کنم با دقت پول ها را بشمارم و از مشتری هم می خواهم که همان جلوی باجه پول را بشمارد و تحویل بگیرد.دوست ندارم مدیون کسی باشم.

جوانی که میلیونر بود و خبر نداشت
یک بار یک جوانی آمد شعبه ما و گفت که یک شماره حساب قدیمی دارد اما شماره اش را نمی داند.با کمی جستجو از روی شماره ملی هم شماره حسابش را پیدا کردیم و هم مشخص شد که این جوان در یک شهرستانی هم حساب دارد.از او سوال کردم که تکذیب کرد.گفتم در آن شهرستان آشنایی ندارید که تایید کرد و گفت که سالیان قبل پدربزرگش آنجا زندگی می کرده و فوت شده است.شماره حساب را جست و جو کردیم و باور نمی کنید که میلیون ها تومان در حساب او پول بود.رقمی که زندگی یک جوان را حسابی تکان می دهد.

این پدر بزرگ سالیان سال برای نوه اش پول جمع کرده بود و کسی هم خبر نداشت. وقتی خبر را به او گفتیم از خوشحالی نمی دانست که باید چه کار کند.کلی تشکر کرد و با خوشحالی بانک را ترک کرد.

خدا را شکر که شعبه هایمان تغییر می کند
این هم یکی از مزایای شغل ما است. وقتی تغییر شعبه می دهیم خیال مان تا چند ماه راحت است که افراد محلی ما را نمی شناسند اما زمانی که می شناسند توقع شان بالا می رود.یک بار رفتم و یک خرید معمولی از مغازه ای نزدیک بانک کردم.
یک دفعه خانم فروشنده من را شناخت و گفت که شما در فلان بانک کار می کنید که گفتم بله. از همان زمان رفتارها تغییر کرد. تخفیف روی اجناس آغاز شد و ...واقعا من خجالت می کشم. بعد از آن خب وقتی که به بانک می آیند توقعات دیگری دارند که برای ما قابل انجام دادن نیست.

توقع بی جا؛ ضامن من می شوید؟
وقتی می گویم رفتارها تغییر می کند به این علت است.ما مشتریان ثابتی داریم که تقریبا هر روز به بانک می آیند.پول واریز می کنند،برداشت می کنند،حواله و ...یک روز یکی از مشتریان خانم آمد و گفت بانک شما وام می دهد؟گفتم بله و رفت.چند روز بعد فرمی را آورد و گفت شما دسته چک هم دارید درست است؟می شود ضامن من بشوی؟ یک لحظه شوکه شدم.

واقعا بعضی از مردم نمی دانم چطور رویشان می شوند که از این درخواست ها بدهند.خیلی راحت گفتم نه.واقعا بانکداری شوخی نیست و نمی شود به همین راحتی با یک سری از مسائل برخورد کرد.

پیرمرد اینترنت باز و خجالت از اینکه چرا بیشتر یاد نگرفته است
یک مشتری داشتیم که پیرمردی متشخص بود.او برای کارهای زیادی می آمد و بیشتر شماره اش به من می افتاد.یک بار دیدم مقابل درخواست برای نوشتن آدرس ایمیل چیزی ننوشته است.

خودش بحث را شروع کرد و گفت:«ببخشید،اما من اینترنت زیاد بلد نیستم.فقط اینکه یک سهامی خرید و فروش می کنم و همین.»
واقعا متعجب بودم. خیلی از آدم های هم سن و سال این آقا اسمشان را هم بلد نیستند بنویسند اما این آقا خجالت می کشید که چرا بیشتر یاد نگرفته است.

توصیه ای برای حفظ شخصیت و رعایت حق الناس
کسی که واقعا برای خودش شخصیت قائل است سر مسائل کوچک با کسی بحث نمی کند.همیشه سعی می کند حاضر و آماده برای آن کاری که می خواهد انجام بدهد وارد بانک شود.مدارکش حاضر است،فرم ها را کامل پر کرده و ... از همه مهمتر اینکه با قوانین آشناست و اینها نشان دهنده شخصیت است.ما با کسی مشکل شخصی نداریم و در جایگاه قضاوت نیستیم.

اگر صحت پول ها را می سنجیم،تراول ها را زیر دستگاه می گذاریم همه اش به دلیل این است که خطایی نکنیم.

خطای انسانی همه جا هست و ممکن است عواقب بدی داشته باشد.این خطاها باید از فیلتر های مختلفی عبور کند که مبادا خطای یک نفر ادامه داشته باشد.

وقتی ما متوجه تقلبی بودن اسکناس شویم همان جا چرخه اش متوقف می شود.اگر دسته پولی که می گیرم را نشمارم مسئولیتش پای خودم است و حق الناس است.من به این معتقدم.

 

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

• نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.


• نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.


نظرات ارسال شده

آخرین اخبار
بیشتر