موسسه ملل
امروز : چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶ - ۱۹:۲۲
آخرین اخبار : امکان ارزیابی شخصیت افراد بر اساس صندلی منتخبشان در پرواز! پیش بینی هوای گرم امروز اول آذر در مازندران اختصاص ۵۶۵ میلیارد تومان برای امداد رسانی به زلزله زدگان فال روزانه چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶ و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی به بشریت خدمتی بزرگ کردید ماندگاری نیروی کار چندسال است؟/خروج زودهنگام۴میلیون نفرازشغل اصلی
سرویس : حوادث زمان :   ۱۳۹۶/۵/۲۹ - ۰۷:۰۶ شناسه خبر : ۴۶۲۷۱

سرویس حوادث وارش نیوز: یک دختری بود در همسایه که برای او فرش می بافتند. دختر به خانه اسماعیل می آید تا برای مادرش ابریشم بگیرد و در فرش استفاده کنند. آنجا اسماعیل چیزی گفته یا نگفته...

 

این برادر ، همان برادری است که اجاره نشین اسماعیل بوده و جنازه آتنا را او پیدا کرده است. از او سوالات زیادی نمی پرسم، ولی یکی از مهمترین سوالات را می پرسم که او نیز جواب می دهد. سوالی درباره ماجرایی که 17 سال پیش رخ داده است.

 

گویا شما با شرق مصاحبه کرده اید؟

بله من بودم.

هدفتان از مصاحبه چه بود؟

خب آنموقع ما آواره شده بودیم و بیرون از شهر بودیم و می خواستم به مردم بگویم که ما جنازه را پیدا کرده و به مسولان خبر داده ایم.

شما خانواده آتنا را می شناسید؟

بله آنها از طایفه قره داغی هستند. خانواده بسیار محترمی هستند. تابحال هم نه توهینی به ما کرده اند و نه حرف بدی زده اند. من خودم را جای آنها می گذارم می بینم که بسیار بسیار سخت است. من معتقدم یک انسان نمی تواند فاجعه ای مانند قتل آتنا را مرتکب شود. برادر ما کاری کرد که همه ما سرافکنده شدیم. همه ما شرمنده شدیم. آن شب هم که من جنازه را پیدا کردم ، وقتی با برادرنم موضوع را مطرح کردم ، همه گفتند که نمی شود از خون این بچه گذشت. او معصوم و مظلوم بود. به همین دلیل هم فردایش مساله را اطلاع دادیم. این یک حرکت حیوانی است که متاسفانه برادر ما مرتکب آن شده است. اسماعیل با این کارش مانند بمبی عمل کرد که در خانواده و طایفه ما منفجر شد و همه ما را متلاشی کرد. با اینکه مادرم سید است و مدام در خانه آتنا دعای توسل می خواند ولی الان حتی از خانه هم نمی تواند بیرون برود.

همسر اول اسماعیل چرا از او جدا شد؟

تو زندگی مشکلاتی پیش می آید

نه ببینین. من می خواهم روراست باشیم. ملت می گویند آن موقع هم مشکل بچه بازی داشته است؟

نه اینطور نیست . یک دختری بود در همسایه که برای او فرش می بافتند. دختر به خانه اسماعیل می آید تا برای مادرش ابریشم بگیرد و در فرش استفاده کنند. آنجا اسماعیل چیزی گفته یا نگفته، ما که ندیدیم. ولی در مجموع دختر به خانه ایشان بر می گردد و گریه می کند و برادرانش می آیند و با اسماعیل درگیر می شوند. بعد از این ماجرا خانم اول اسماعیل گفت که دیگر نمی تواند با او زندگی کند.البته همسرش گفت که من چیزی نمی دانم ولی همین که اسماعیل را صدا کردند و بردند و زدند برای اینکه نخواهم با او زندگی کنم اکتفا می کند و به همین دلیل هم جدا شد و رفت.

 

 علیرضا شاکر/ روزنامه نگار

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

• نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.


• نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.


نظرات ارسال شده

آخرین اخبار
بیشتر