سید بهنام مهردل مدیرکل آموزش فنی وحرفهای استان مازندران ؛
رهبری که به «ایران ماهر» میاندیشید
اینجا، در این لحظه سنگین وداع، زمین دلشکستهٔ ایران، شانههای خستهاش را زیر تابوتی مینهد که سنگینی یک تاریخ را به دوش میکشد. این تابوت، نه یک پیکر، که قطعهای از جان وطن را در خود نهفته دارد؛ پیکری که روزگاری نبض حماسه در رگهایش میتپید و اکنون، خاموش اما سرافراز، بر موج اشکها و نالههای بیقرار ملت، به سوی معشوق ازلی پر میگشاید.
|
به گزارش وارش نیوز و به نقل از روابط عمومی اداره کل فنی حرفه ای استان مازندران ، اینجا در این لحظه سنگین وداع، زمین دلشکستهٔ ایران، شانههای خستهاش را زیر تابوتی مینهد که سنگینی یک تاریخ را به دوش میکشد. این تابوت، نه یک پیکر، که قطعهای از جان وطن را در خود نهفته دارد؛ پیکری که روزگاری نبض حماسه در رگهایش میتپید و اکنون، خاموش اما سرافراز، بر موج اشکها و نالههای بیقرار ملت، به سوی معشوق ازلی پر میگشاید. او که ایرانیتر از همه میاندیشید، اکنون در واپسین سفر، باز هم ایران را در نگاه دارد؛ ایران را با تمام دلماندگیها و امیدهایش؛ ایران را با تمام آرزوی شکوفاییاش در قامت سرزمینی که دستانش، کارآمدترین دستان روزگار باشد.
چه بیتابانه میگریند امروز کوچههای این شهر، چه غمآلود مینوازد باد، سوگ آن پیر فرزانه را که یک عمر، دغدغهاش «دستان جوانان» و «سرمایه انسانی ماهر » بود. او که چون چراغی فروزان در شب تاریک اقتصاد ایران میسوخت، بارها فریاد برآورد که «هنرستانهای فنی و صنعتی، این فنی-حرفهایها، آموزشکدههای فنی-حرفهای، باید توسعه پیدا کند» و «ما به علم احتیاج داریم، اما به پنجه کارآمد هم احتیاج داریم». او میخواست دختران و پسران این مرز و بوم، با دستانی ماهر، استقلال خویش را از خاک کارگاه تا اوج آسمان عزت به نظاره بنشینند. آن رهبر خردمند، که امروز نیز زنده و ناظر بر میهن خویش است، از ما خواست کار یدی و فنی را تحقیر نکنیم، چراکه «ارزش کار توأم با مهارت، از بسیاری از مدارک دانشگاهی که صرفاً به حفظیات متکی است، بیشتر است». این سخن، نه یک شعار، که یک استراتژی تمدنی است؛ عبور از پشتمیزنشینی مسموم و رسیدن به «هندسهٔ خلقت» که خداوند آن را تنها در دستان مؤمن و ماهر به ودیعت نهاده است.
یادش بخیر آن روزها که با شوق یک معلم عاشق، از «مهارتافزایی» میگفت و «نیروی انسانی شایسته» را گنجی بیبدیل میدانست، گویی که تمام شکوه ایران را در کف دستان یک جوان کارآموز میجست. او بارها و بارها تأکید فرمود که «آموزشهای فنی و حرفهای» نه فقط یک راه، که تنها راه رسیدن به آن افق زرین است؛ افقی که در آن، «دستان ماهر» مرزبانان حقیقی این سرزمیناند و «آموزشهای فنی و حرفهای»، پلی استوار از وابستگی به استقلال. او میدانست که «توسعه مهارتها» و «مهارتافزایی و کارآمدی نسل جوان»، کلید گنجینهای است که در آن، عزت ایران نه در نفت، که در پنجههای کارآمد فرزندانش رقم میخورد.
و اکنون، ای ایران ماتمزده، که پیکر آن رهبر زنده و پاینده را بر دوش فرشتگان خاکی میبری، بدان که وصیتش نه در سنگ مزار، که در کف دستان ماهر جوانانت جاری است؛ همان دستانی که او آرزوی شکوفاییشان را تا واپسین سخن، بر زبان راند. رفت آن مرد بزرگ، اما «فریضه مهارت» را بر دوش ما نهاد؛ رفت و گفت که اگر هر جوان ایرانی، «سرمایهای کارآمد» شود، ایران هرگز در برابر هیچ چالشی زانوی ذلت بر زمین نخواهد زد و آن افق زرین استقلال، بر تارک جهان نقش خواهد بست. پس ای سوگواران این وداع جانکاه، اشکها را با کار، و آهها را با ساختن ایران، پاسخ گویید؛ که او از افلاک، نگاه مهربانش بر دستان شماست، دستانی که اگر به کار آبادانی برخیزند، هر گرهای که میگشایند و هر بنایی که سر بر میآورند، نام او را جاودانهتر بر تارک ایران مینشاند؛ رهبری که ایرانیتر از همه بود، و برای ایران، تا ابد، زندهتر از همیشه خواهد ماند.
ضمیمه :